تبليغاتX
با هم برای همیشه

با هم برای همیشه

برای همیشه

با تقدیم سلام؛

این وبلاگ که همیشه مطالبش حرفهای دلم بوده ، با تمام خاطراتش و با تمام همراهان خوب و صمیمیش برای همیشه با من میمونه و هیچ وقت فراموش نمیشه . این مدت وبلاگ نویسی (از 9شهریور 85) لحظاتی پر از درس و نکته  بود.

از همه شما دوستای عزیز به خاطر همه چیز ممنونم ومتأسفم که نمیتونم اسم تک تک شما رو بنویسم ،فقط میخوام علاوه بر این تشکر همگانی ، تشکری ویژه هم داشته باشم ازهمراهان قدیمیم که اسمشون تو پیوندهای روزانه وبلاگم هست .

یک چیز خیلی عجیب هم بگم ،اینکه مثل اکثریت که زمان خداحافظی با وبلاگشون خیلی ناراحت و غم آلود هستند، من یکی این حس رو ندارم!!! احساس میکنم موندگاری مادی مهم نیست و برای موندگاری معنوی بیشتر ارزش قائلم.امیدوارم که اینطور باشه و در آخر خواهش میکنم اگه نامهربونی از من دیدید به مهربونی و بزرگی خودتون ببخشیدم.

با آرزوی عاشقی ،شادکامی، سعادت و سلامت !

 

                                     

 

 

               

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 12:22 PM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

عاشق!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

 

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي کشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشک هايم مي چشيد

 

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 

من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 8:3 PM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

باز هوای تو ،باز بوی یاس باران خورده..

 

 

 

 

 

 

 

 

کجای این جنگل شب پنهون شدی خورشیدکم؟

پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم؟

چرا به من شک می کنی؟ من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟

پشت کدوم بهونه باز پنهون کنم هق هقمو؟

گریه نمی کنم، نرو، بغض نمی کنم، بشین

حرف نمی زنم، بمون، آه نمی کشم، ببین

سفر نکن خورشیدکم، ترک نکن منو، نرو

نبودنت مرگ منه، راهی این سفر نشو

نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه

بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

نوازشم کن و ببین عشق می ریزه از تو صدام

صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام

اگرچه من به چشم تو کمم، قدیمی ام، گمم

آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 10:41 AM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

امشب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امشب آسمون ميخواد ستاره بارون بشه باز
هر چی سختی توی راه عشقه آسون بشه باز
چشامون خواب ندارن از التهاب عاشقی
کاخ ديو غصه انگار داره ويرون ميشه باز

شب چراغونی شده برای عشق من و تو
بدی ها آب ميشن از آتيش عشق من و تو
عطر شب بو پيچيده باز تو هوای عاشقی
امشب اين دنيا شده مثل بهشت من و تو

ميخوام امشب تا سحر چشمامو رو هم نذارم
تا بهت بگم عزيزم که چقدر دوستت دارم
ميخوام از فردای روشن واسه تو قصه بگم
بگم از تو نازنين تر توی دنيا ندارم

ميخوام از دلم بگم که شد فقط مال خودت
بگم از شبهايی که بودم فقط ياد خودت
همه خاطره های خوبو باز با هم بگيم
دستای منو بگيری باز تو دستهای خودت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 6:10 PM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

همنفسم،منتظرم

زودتر بیا
من زیر باران ایستاده ام
و انتظار تو را می کشم
چتری روی سرم نیست
می خواهم قدم هایت را، با تعداد قطره های باران شماره کنم
تو قبل از پایان باران می رسی
یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
مرا که ملالی نیست
حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم
نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم
نه از خاکی که باران غبار را از آن ربوده است.
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند
و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا
من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 فروردین1386ساعت 10:41 AM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

تو

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

 

                   از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

 

                                    تو را نگاه می کنم،شب عاشقانه می شود

 

                                                          تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

 

 

 

 

 

                           

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 11:55 PM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  | 

عشق!

 

 

 

 

 

 

من بسی پندارم

عشق مانند گلی است

 یک گل یاس کبود

رنگ و بویی دارد

اگرش دیواری ز بتون تا فرا سوی خدا نیز کنند

و اگر بر سر آن خار بریزند که دیده نشود

یا اگر هستی و بودش را

انکار به مطلق بکنند

یا که نامش را

علف هرزه و جلبک بکنند ..

باز هم یاسی است کبود

نه ز رنگش کم شود نه زبویش چیزی

باز هم میبدرخشد در روز

همه شب عطر فشاند در باغ..

*******************************

بیا تا دوستی هایمان را با گلهای سرخ آغاز کنیم

و عشقمان را با یاسها آذین کنیم

بیا تا با هم ماندن را به زنجیر وفا بسپاریم

کلبه عشق را در بهار در کنار جنگل بسازیم

بیا تا آسمان قلبهایمان را آبی کنیم

وتنها منو تو پرنده های آن باشیم

بیا در کنار دریا همراه با پرستوها ی عاشق

بخوانیم تا که دنیا باور کند

عشق ماندنی است

من زیبا ترین کلمات را در گلدان کاشتم

که روزی تقدیم کنم ،پس به یاد من باش

وفراموشم نکن..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 10:30 AM  توسط ریحانه "عاشق بارون"  |